غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
383
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بنوك پيكان ديدهدوز هندوان را از بالاى باره آواره ساختند و نردبانها نهاده بر آنجا صعود نمودند و بآواز بلند تكبير گفتند هندوان بار ديگر آغاز محاربه كردند و آن روز از وقتى كه خسرو خاورى بر حصار فيروزهفام گردون برآمد تا زمانى كه بتان شبستان آسمان بجلوهگرى درآمدند بين الجانبين حرب قايم بود و چون ظلمت ليل نور باصره را از رؤيت اشباح مانع گشت لشكر اسلام مراجعت نمودند و روز ديگر باز بر سر كار رفته باستعمال آلات پيكار پرداخته هندوان را مغلوب گردانيدند و آن جهلاء فوجفوج ببتخانه شتافته و سومنات را در بغل گرفته ميگريستند و بيرون آمده جنگ ميكردند تا كشته ميشدند چنانچه زياده بر پنجاه هزار مشرك بر گرد آن بتخانه بقتل رسيدند و بقية السيف در كشتيها نشسته بگريختند و سلطان محمود به بتخانه درآمده منزلى ديد بغايت طويل و عريض چنانچه پنجاه و شش ستون وقايه سقف آن كرده بودند و سومنات صنمى بود از سنگ تراشيده طولش مقدار پنج گز سه گز از آن ظاهر و دو گز در زير زمين مختفى و يمين الدوله بدست خويش آن بترا درهم شكسته فرمود تا قطعهء از آن سنگ بار كردند و بغزنين برده در آستانهء مسجد جامع افكندند و آنچه از نفس بتخانهء سومنات و اصل خزانهء سلطان محمود شد زياده بر بيست هزارهزار دينار بود زيرا كه آن بتخانه بجواهر نفيسه ترصيع داشت و سلطان محمود بعد از آن فتح نامدار بجانب قلعهاى كه حاكم بهيسواره در آنجا تحصن نموده بود شتافته آن قلعه را نيز مسخر گردانيد آنگاه حكومت سومنات را بدابشليم مرتاض داده متوجه غزنين گرديد نقل است كه سلطان محمود در وقت مراجعت از سومنات با اركان دولت مشورت كرده گفت جهة ضبط اين مملكت كسى كه بحكومت مناسبت داشته باشد مقرر مىبايد ساخت ايشان جواب دادند كه چون ما را ديگر برين ولايت عبور نخواهد افتاد از مردم همين ديار شخصى را حاكم مىبايد گردانيد و سلطان در آن باب با بعضى از اهالى سومنات سخن كرده طايفهء از ايشان گفتند كه از ملوك اين ديار بحسب و نسب هيچكس بدابشليميان برابرى نمىتواند نمود و حالا از آن قوم جوانيست در لباس براهمه برياضت مشغول اگر سلطان اين مملكت را به دو مسلم دارد مناسب است و جمعى اين سخن را مستحسن نداشته بر زبان آوردند كه دابشليم مرتاض مردى درشت خويست و بحسب ضرورت رياضت اختيار كرده اما دابشليمى كه در فلان ولايت حاكم است بغايت خردمند و صحيح العهد است انسب آنكه سلطان او را والى سومنات سازد يمين الدوله فرمود كه اگر او بملازمت آمده اين التماس ميكرد مقبول مىافتاد اما مملكتى بدين وسعت را شخصى كه بالفعل در يكى از ممالك هند پادشاه است و هرگز ما را ملازمت نكرده از مقتضاء راى رزين سلاطين مستبعد است آنگاه دابشليم مرتاض را طلبيده حكومت سومنات را به او عنايت كرد و دابشليم خراج قبول نموده بعرض رسانيد كه فلان دابشليم نسبت به من در مقام عداوتست چون از رفتن سلطان آگاه شود بىشك لشكر بدينجانب كشد و بنابر آنكه مرا قوت مقاومت نيست مغلوب گردم اگر پادشاه